تبلیغات
☃  پیامک سرا ☃  - مطالب هفته اول خرداد 1391

به روز ترین سایت پیامک

 
/////////////////////////////////////
سری(13)جوک های غضنفری
به غضنفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه كیه؟!…… گفتند نه. منظورمون اینه كه به دیار باقی شتافت…… گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!….. گفتند: یعنی اینكه دار فانی را وداع گفت…… گفت:بازم نفهمیدم!……. گفتند:ای بابا…بابات رخت از این دنیا بربست……. بازم نفهمید!…… آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله…بابای خرت! مرد……. گفت: خر ما كه بابا نداشت!……خودش یكی بود


[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : جوک , جوک جدید , جوک91 , جوک غضنفری , جوک عاشقانه جوک مینابی , جوک رودانی , جوک ترکی , جوک لری ,
[ مرتبط با ] : اس ام اس جوک
نویسنده : jakkochulo
زمان : 01:59 ق.ظ


اس ام اس عاشقانه سری(12)



با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود

از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود . . .

.

.

.

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد / آنچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد . . .


[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : اس ا م اس , پیامک , اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس جدیدی , اس ام اس جدید , پیامک جدید , اس ام اس عاشقانه. , اس ام اس مناسبتی , پیامک مناسبتی , اس ام اس باحال , پیامک باحال , اس ام اس دلتنگی , پیامک دلتنگی ,
[ مرتبط با ] : اس ام اس
نویسنده : jakkochulo
زمان : 01:01 ق.ظ


پـَـَـ نــه پـَـَــ سری(4)
جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم


برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری. طرف میگه از کسی شکایت دارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : پنه په , پنه په جدید , پنه په دوست داشتنی , اس ام اس پاس ام اس پنه په , پنه په زیبا , پنه په جالب , اس ام اس عاشقانه , اس ام اس دلتنگی , اس ام اس فلسفی , پنه په عاشقانه , پنه په دلتنگی , پنه په طنز , پنه په جوک , پنه په خنده دار , پنه په سرکاری ,
[ مرتبط با ] : پنه په اس ام اس
نویسنده : jakkochulo
زمان : 01:26 ق.ظ


داستان کوتاه(مرا بغل کن )
مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.



[ ] | [ کلمات کلیدی ] : داستان , داستان جدید , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستان عاشقانه , داستان دلتنگی , داستان لاحال , داستان زیبا , اس ام اس , پیامک سرا , اس ام اس کده , خراجی , روستای خراجی ,
[ مرتبط با ] : داستان های کوتاه خواندنی های جالب
نویسنده : jakkochulo
زمان : 01:17 ق.ظ