تبلیغات
☃  پیامک سرا ☃  - داستان کوتاه(مرا بغل کن )

به روز ترین سایت پیامک

 
/////////////////////////////////////
داستان کوتاه(مرا بغل کن )
مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.



[ ] | [ کلمات کلیدی ] : داستان , داستان جدید , داستان کوتاه , داستان کوتاه جدید , داستان عاشقانه , داستان دلتنگی , داستان لاحال , داستان زیبا , اس ام اس , پیامک سرا , اس ام اس کده , خراجی , روستای خراجی ,
[ مرتبط با ] : داستان های کوتاه خواندنی های جالب
نویسنده : jakkochulo
زمان : 01:17 ق.ظ